true

ویژه های خبری

true
    امروز سه شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۱
به مناسبت دومین سالروز درگذشت شاعر محلی سرای دشتستان و استان:

دشتستان بزرگ- علیرضا رهسپار: استاد فرج اله کمالی فرزند مرحوم فتح اله درسال ۱۳۲۸ در شهر برازجان از یک خانواده اصیل متدین وباتقوا وشاعر پا به عرصه گیتی نهاد.

وی دوره دبستان رادر برازجان سپری و سپس دیپلم خود را در رشته طبیعی از دبیرستان سعادت بوشهر گرفت وی در سال ۱۳۵۰ دررشته زیست شناسی از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شد. وپس ازپایان دوره مقدس سربازی به عنوان کارشناس مواد غذایی، آشامیدنی، آرایشی وبهداشتی در شیراز، بوشهر و برازجان در استخدام وزارت بهداری بود.

وی چند سالی نیز در شرکت های راه سازی وسدسازی و تولید مصالح ساختمانی به کار مشغول بود. ایشان در ایام تحصیل در دانشگاه در کلاس های ادبیات فارسی و محافل دوستانه، شعرهای خودرا می خواند. در آن دوران، بیشتر شعر نو می گفت.

ازسال ۱۳۵۳ به شعر با گویش بومی گرایش پیدا کرد که تا اواخر عمر پربرکت خود، نیز در این زمینه فعالیت داشت و تحقیقاتی نیز کرده است.

سلوک دیرپای کمالی در شعر محلی و علاقمندی مفرط او به بازگویی واژه ها، اصطلاحات و تمثیلات بومی دشتستان به همراه تسلط کاملش بر زوایای ادبی و عروض و قافیه، به او در عرصه ی شعر بومی تشخص ویژه ای بخشیده است.

استاد فرج الله کمالی را با اطیمنان می توان در شعر بومی، شاعری صاحب سبک و زبان ویژه دانست. پختگی و استواری زبان او در سروده هایش از تجربه ی دیرپای شاعری حکایت دارد که علاوه بر شعر بومی در عرصه ی شعر رسمی نیز صاحب تجارب گران بهایی است.

هم چنین او از میان نام آوران عرصه ی شعر محلی استان بوشهر، نخستین شاعری است که مجموعه ای از برجسته ترین شعرهای محلی خود را در کتابی با عنوان «دشتسونی» به چاپ رسانده است و چاپ این کتاب به خوبی بیان کننده ی بضاعت این شاعر در عرصه ی شعر بومی است.

استاد کمالی علاوه برشعر محلی غزل، دوبیتی ،رباعی را نیز لطیف می سرود.

وی درتاریخ ۱۹/۲/۱۳۹۹ براثربیماری کبد به رحمت ایزدی پیوست.

روحش شاد ویادش مانا وگرامی باد

 

 

آثارمنتشرشده  وی:

۱- کتاب مجموعه اشعارمحلی(( دشتستونی ))    ۱۳۸۴

۲-دشتستونی باویرایش جدید    ۱۳۹۲

۳- مجموعه اشعار ( ولیکن ناله بیچارگان)   ۱۳۹۶

 

 

 نمونه اشعار وی:

به چشمانت که چون  دریاست، سوگند

به آن مشهدی که در لب هاست، سوگند

ندارد جزتودلخواهی، دل من

به آن که هست وناپیداست، سوگند

تومانند غزل پرشوری ای یار

شراب خفته در انگوری ای یار

نه مصراعی نه جامی این چه رسم است

به ما که می رسی مغروری ای یار

نگشتی نازنین همساز بامن

نخواندی پرده ای آواز با من

دلت گر شوق وشور دیگری داشت

چراکردی نو آغاز بامن

به صحرایی که آبادی نباشد

نشان از عیش وازشادی نباشد

بسی خوش تربود نزد خردمند

از آن شهری که آزادی نباشد

 

 

شعر دشتستون یکی از معروف‌ترین آثارشادروان استاد کمالی  است:

دشتستون فرق سرم تا نُکِ پام سیت بیقرار آویده، بَلکم بیشتر

لُـکّـه بی اَسو خیالم بوتِ فهمیده چَـهار آویده، بلکم بیشتر

دوکْشِه اُمشو و موکَهنُـنْـدِنه پاک گُـنْجَلِ شیرِ غم دیرت بیدَن

مِی کراخهٔ گِـنُمی نی که پُرِ موری سوار آویده، بلکم بیشتر

اَور غُربت تو دلم نافِ زمین هِـشته وُ سیلاویه امشو حُکمن

ای خِشَم پاک وِغُناهِشتِ درهٔ گِروه بیدار آویده، بلکم بیشتر

آرمونم سی یه دعفهٔ دیه شو نصوِ شُـوَل بُنگِ فُـویِز اِشنُـفتن

مثِ تریاکیِ پیری که سی نیم بسّی خُمار آویده، بلکم بیشتر

وختی وَت ری میکُنُم خُرجِ دلُم میله بُنی غصّه ش خالی کردن

مثِ خلفهٔ که ول آوو پس چَن رو که چِـدار آویده، بلکم بیشتر

مث بَهلِو ور تشنهٔ که سیِ او لَهکِـه عزیزی سی مو بلکم بِختر

مث خُشکی سی غُراوی که و طیفونی دُچار آویده، بلکم بیشتر

غلّه کالَل ای موسـُم غرقِ کُله غوره، یِ مسماله وزنَـگُل پا کُو

تـِل وتمبال ودره، پاک وشَـدَنْبو نـِدیار آویده، بلکم بیشتر

سر کَـلْوَنْدِ مو افتاده ورشکُـندُمه دل محضِ بُرازگون رفت

بخدا قسَّمِ رنگـُم وخجالت مِـِث نار آویده، بلکم بیشتر

توعزیزی سی مواَنّا سی سوخزار خِشو نم نمِ بارون رِختن

قَـدِ اَفتو سی خَسیلی که سِیَـه گیرِ کُنار آویده، بلکم بیشتر

چه کُنُـم بهز یُ وَم ور نمیا شرحِ فراق تـُنه دادن بِیشتر

اِی دریغا که «کمالی» مث لاتِ تُوقمار آویده، بلکم بیشتر

 

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


ajax-loader