true

ویژه های خبری

true
    امروز یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹

دشتستان بزرگ- هادی پاپری: لازم الاجراء؛
سند رسمی یا عادی که بدون صدور حکم از دادگاه قابل صدور اجرائیه برای اجراء مدلول ‌ سند باشد، مانند سند رسمی طلب(مهریه) و چک (در حکم سند لازم الاجراست.)

سند ذمه ای؛
سند حاکی از تعهد مدیون به پرداخت وجه نقد یا پرداخت جنس یا تعهد به فعل معین که در اصطلاحات ثبتی در معنی مقابل اسناد مربوط به معاملات با حق استرداد به کار می رود.

سند وثیقه؛
سندی است که دلالت بر عقد رهن یا معامله با حق استرداد یا بیع شرط کند که به موجب آن شخصی (اعم ازینکه مدیون باشد یا نه) عین مال منقول یا غیرمنقول خود را وثیقه انجام عملی قرار دهد٬ خواه آن عمل رد طلب باشد خواه عمل دیگر.

فک رهن؛
آزاد کردن عین مرهونه از قید رهن، خواه از طریق دادن دین و خواه از طریق ابراء دائن.

اعراض از رهن؛
یعنی اینکه مرتهن از وثیقه اش بگذرد زیرا عقد رهن از طرف مرتهن جایز است و او می تواند آن را یک جانبه فسخ کند و حق وثیقه اش را ساقط نماید پس دین با وثیقه او مبدل به دین بی وثیقه می شود و سند رهنی او سند ذمه ای می گردد و مقررات اجرای اسناد ذمه ای بر آن مترتب می شود.

اصلاح حدود؛
اصلاح حدود یعنی اگر بر اثر تغییر وضعیت در مجاوران املاک ثبت شده تغییری در وضع حدود اربعه ملکی که دارای سند مالکیت می باشد، حاصل شود و یا به عبارت دیگر، یک یا چند حد از حدود اربعه ثبت شده ای که قبلاً به پلاک شخصی محدود شده بر اثر تغییر وضع مجاوران به کوچه محدود شود، مالک می تواند با مراجعه به اداره ثبت محل وقوع ملک تقاضای اصلاح حدود نماید.

اصلاح سند مالکیت؛
چه بسا ممکن است برای املاکی در گذشته با مساحت معینی مورد معامله واقع شده ولی بعداً معلوم گردیده که دارای اضافه مساحت است، در صورتی که اضافه مساحت ناشی از تغییر طول و ابعاد نباشد، مالک از اداره ثبت درخواست اصلاح مساحت نموده و پس از پرداخت بهای اضافه مساحت (به نرخ روز معامله) در وجه مالک اولیه با تودیع مبلغ در صندوق ثبت، سند مالکیت اصلاح می گردد. (ماده ۱۴۹ الحاقی قانون ثبت)

اجاره؛
عقدی است که به موجب آن یک طرف که موجر نامیده می شود منافع عین مالی را (چه غیرمنقول مانند خانه و چه منقول مانند خودرو) به ازای دریافت اجاره بهاء به طرف دیگر (مستاجر) منتقل می کند. اگر شخصی منافع و نیروی کار خود را به ازای دریافت اجرت در اختیار دیگری قرار دهد به او اجیر و به استفاده کننده مستاجر می گویند.

اخذ به شفعه؛
هرگاه مال غیرمنقول قابل تقسیمی مانند خانه و یا زمین بین دو نفر مشترک باشد و یک نفر از شرکاء سهم خودش را به شخص ثالثی بفروشد، شریک دیگر حق دارد به اندازه وجهی که شخص ثالث پرداخته به او بدهد و کل مال را تملک کند و شخص ثالث نقشی در اعمال این حق از طرف شرکت ندارد. از این رو در معامله مال غیرمنقول که دارای شریک است باید توجه کرد که شریک حق اعمال اخذ به شفعه دارد.

اسقاط کافهٔ اختیارات؛
در حقوق ایران به خصوص در قراردادهایی مانند بیع یا صلح در مواردی طرفین می توانند بر اساس اختیارات قانونی عقد یا قراردادها را فسخ نمایند و این اختیارات را با اصطلاح خیارات به کار می برند و معمولاً در قراردادهای معاملات املاک این عبارت آورده می شود تا عقد قوام و ثبات پیدا کند و از حالت تزلزل خارج شود. مقصود از خیار همان اختیار است: به عنوان مثال اختیار فروشنده برای فسخ معامله.

اظهارنامه؛
نوشته ای است که مطابق مقررات جاری تنظیم می شود و نویسنده خواسته قانونی و مشروعش را در آن می آورد و توسط مامور مربوطه به طرف ابلاغ می شود. به عنوان مثال شخصی برای مطالبه اجاره بهای معوقه از طریق اظهارنامه به طرف مقابل (مستاجر) ابلاغ می کند، که بدهی اش را بپردازد.

اعراض؛
چشم پوشی کردن (گذشتن) مالک از مالش را اعراض می گویند.

ملاک و مدارهای تقسیم حقوقی اراضی مزروعی:

۱) دانگ؛
تقسیم اراضی هر ده به شش سهم مساوی یا دانگ یک ششم وسعت  کل زمین است.

۲) حبه؛
تقسیم اراضی هر ده به ۷۲ حبه که هر دانگ معادل ۱۲ حبه می باشد.

۳) شعیر؛
تقسیم اراضی هر ده به ۹۶ شعیر که هر دانگ معادل ۱۶ شعیر و هر حبه معادل یک سوم شعیر است.
در همین مفهوم تقسیم بندی زمین اصطلاحات دیگری نیز رایج است که این مفاهیم تنگناهای کشاورزی در ایران را نشان می دهد.

یک ده معادل شش دانگ است به شرح ذیل؛
یک ده = ۲۴ نخود = ششدانگ
یک نخود = ۲۴ جو
یک جو = ۲۴ پنبه دانه
بر حسب این تقسیم بندی، هر ده و یا هر بهره برداری در یک ده می تواند به ۲۴*۲۴*۲۴ قسمت یعنی به ۱۳۸۲۴ سهم الارث تقسیم بندی گردد. به این ترتیب معلوم می گردد که چرا نمی توان به تقسیم زمین به معنی شکستن نسق در وجه مفروز تن در داد.

دانگ: تقسیم اراضی ده به شش سهم مساوی که هر دانگ عبارت است از یک ششم آب موجود ده و زمینی که به وسیله ی آن مشروب می شود . دانگ به معنای واحد آب ، مرکب از ۱۶ حبه یا ۲۴ ساعت آب است که در خراسان به کار برده می شود. در کردستان یکصد و چهل و چهارم آب یک قنات معادل یک دانگ محسوب می شود که مرکب از ۱۶ شعیر است .

شعیر: یک سوم حبه در کردستان یا ۸ خردل یک شانزدهم دانگ در منطقه زرند و ساوه

حبه: زمینهای زراعی هر ده به ۷۲ حبه تقسیم می شود که هر زارع به نسبت سهم خود که مقادیری از ۷۲ حبه زمینهای زراعی ده است در آن زراعت می کند. در عمل ۷۲ حبه برابر ۹۶ شعیر است. در تنگنای بیشتر آب یا زمین مقیاس شعیر و در غیر این صورت مقیاس حبه به کار می رود.

طاق: زمینهای زراعی آبخور از قنات به طاق تقسیم می شوند، طاق معادل یک نیمروز یا برابر با ۱۲ ساعت آبیاری ست.

آنچه سرانجام در اصطلاحات ارضی به جا مانده قابل قبول حقوقی این نکته بود که از نقطه نظر ثبتی و اجرای برنامه اصلاحات ارضی هر آن کس که در اثر اجرای قانون زارع صاحب نسق شناخته شده است و هر آن مالکی که مالکیت او بر زمین زراعیش به رسمیت شناخته شده است مالکان زمین خود هستند و می توانند آن را بر حسب اختیارات ناشی از حق تملکی خود مورد استفاده قرار دهند.

تعریف ارث:

ارث در لغت به معنای مالی است که از متوفی باقی مانده و در اصطلاح انتقال دارایی شخص متوفی به بازماندگان می باشد که این امر بدون اراده متوفی و بازماندگان او صورت می گیرد . معنای دیگر آن انتقال غیر قرار دادی چیزی ازشخص به شخص دیگراست.

برخی اصطلاحات حقوقی در خصوص ارث:

متوفی: کسی که فوت کرده است.

ترکه: مالی است که از متوفی باقی مانده است.

وارث: شخصی است که از متوفی ارث می برد.

نسب: عبارت از ارتباط واتصال فردی به دیگری به ولادت شرعی

خویشان نسبی: عبارت است از وابستگی شخصی به شخص دیگر از طریق ولادت چه مستقیم باشد مانند رابطه پسر و مادر چه با واسطه باشد مانند رابطه برادر که به واسطه پدر با یکدیگر خویشاوند هستند .

خویشان سببی: خویشاوندی بین دو نفر که در اثر ازدواج به وجود می آید. مثل رابطه داماد با مادر همسر یا خواهر زن.

عرصه و اعیان: منظور از عرصه زمین است و منظور از اعیان مستحدثات می باشد .

توارث بین دو نفر: یعنی فوت هر یک، باعث ارث بری دیگری میشود. ( مثل زن و شوهر که از یکدیگر ارث می برند)

طبقات ارث:

طبقه اول: پدر ، مادر ، اولاد و اولادِ اولاد

طبقه دوم: اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنان

طبقه سوم: عمه ها و عموها و خاله ها و دایی ها و فرزندان آنان

اگر طبقه اول زنده باشد طبقه دوم ارث نمی برند و همچنین اگر طبقه دوم فقط زنده باشد طبقه سوم ارث نمی برند به عنوان مثال شخصی می میرد و دو سال پس از او پدرش می میرد بنابراین فرزند وی دیگر ارث از پدر بزرگ نمی برد.

قانون:
به معنی (آئین، روش و اندازه) و در اصطلاح حقوقی عبارت است از قواعد و مقرراتی است که با تشریفات مقرر در قانون اساسی از طرف مجلس شورای اسلامی وضع شده و یا از راه همه پرسی و مراجعه به آراء عمومی به طور مستقیم به تصویب می رسد .

حقوق؛
حقوق جمع حق است و حق امتیاز و توانایی خاصی است که هرفرد به موجب قانون در برابر یگران نسبت به اشیاء یا اشخاص داراست و می تواند هرگونه تصرفی در حق خود نماید .

اموال؛
اموال جمع مال است . مال تمام اشیاء و حقوقی است که دارای ارزش اقتصادی بوده و قابل مبادله و دادوستد باشد .

مالکیت؛
مالکیت رابطه ای اعتباری است که بین شخص و چیزی مادی تصور می شود و در اصطلاح حقوقی حق مالکیت حقی است دائمی که به موجب آن شخص می تواند در حدود قانون تصرف در مالی را بخود اختصاص دهد و به هر طریق که مایل است از تمام منافع آن استفاده ببرد .

عین؛
یعنی مالی که درعالم خارج جدای از سایر اموال مشخص و قابل اشاره باشد مثل این کتاب ، آن اتومبیل ، که این عین معین است.

منفعت؛
فواید و ثمراتی است تدریجی که از اعیان اموال حاصل می شود.

اموال مثلی و قیمی؛
دو چیز زمانی مثلی و مثل یکدیگرند که ازنظر قیمت و صفات همانند هم باشند به گونه ای که بتوان در مقام وفای به عهد هر یک را بجای دیگری به دائن، تسلیم کرد مثل دوسکه یکصد ریالی یا دو کتاب از یک چاپ و یک ناشر ،برعکس ، قیمی مالی است که در عرف، خود آن عین، منظور باشد و نتوان چیز دیگری را به جای آن قرارداد مثل نسخه های خطی و نظایر اینها.

حق؛
اختیار و توانایی خاصی است که به موجب قانون برای شخص نسبت به شخص و یا چیزی ایجاد شده و به مقتضای این توانایی صاحب حق ( ذوالحق ) میتواند در آن تصرفی کرده و یااز اعمال حق خود صرفنظر کند (لکل ذیحق ان یسقط حقه) مثل حق فسخ قرارداد، (خیارات) حق الرهانه برای مرتهن در عقد رهن.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


ajax-loader