true

ویژه های خبری

true
    امروز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

چادر خاکی ات ای مادر من، بوسیدم
حسرت کوچه و سیلی به دلم، پوسیدم

مادرم حیدر از این حادثه ها گریان است
خاکهای کوچه در حسرت و غم نالان است

داغدار است زمین و همه عالم در غم
کمر حیدر کرار به عالم شده خم

حسن از غصه کند اشک برادر را پاک
حیدر از غصه ی او کرد گریبان را چاک

 

 

 

اشک ملائک عرش را غمناک میکرد

خاک بقیع و کوچه را نمناک میکرد

این غصه ها هر ذره ای ادراک میکرد

در شب علی فاطمه را هی خاک میکرد

بانگ عزا پیچیده در عرشت خدایا

آن شب علی سینه زماتم چاک میکرد

 

 

 

یاس سپیدی بین دیوار و در افتاد

چشم علی ناگاه بر این ماتم افتاد

زخم گُلی قلب علی را چاک میداد

انگار بر چشمش یکی هی خاک میداد

آنجا بهارش را خزان لبریز میکرد

اشک از دوچشمان علی سر ریز میکرد

آنجا جوانی رو به پیری رفت اخر

اینجا علی در ماتمش گل ریخت بر سر

هی گریه ها میکرد حیدر از فراقش

از زهر کینِ دشمنِ دون و نفاقش

بعد از تو چون گریه کنم با طشت و یا سر

دل خون شدم از ماتمت دخت پیمبر

بعد از تو خون گریم چو باران بر سر چاه

ای کاش بودی در کنارم، کاشکی، آه…

راضیه فرامرزی

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


ajax-loader