true

ویژه های خبری

true
    امروز جمعه ۲۰ تیر ۱۳۹۹

بلبلی خوشخوانم و حال دلم دمساز نیست
بغض‌ها دارم ولی راه گلویم باز نیست

نخل‌ها از پایه افتادند و سست و بی خیال
هیچ نخلی با من اکنون هم دل وهمراز نیست

حال زارم را نمیدانند این مرداب ها
حرف‌ها دارم بگویم فرصت ابراز نیست

آسمان سهم من است و مانده‌ام کنج قفس
بال اگر باشد قفس شایسته‌ی پرواز نیست

آرزوهایم پَرو بالی ندارند اینکه من
مانده‌ام اینجا مرا فردای چشم انداز نیست

 

 

طوفان زده ‌ام ، طاقت گرداب ندارم
چندیست که بی‌ طاقتم و خواب ندارم

با این همه دردی که به درمان نرسیدند
افسرده شدم جان تو اعصاب ندارم

عمریست به عشقت شده‌ام پیر و زمین گیر
پژمرده شدم ، زرد شدم ، تاب ندارم

من شاعر پر شوق غزل بودم و اکنون
خواهم بسرایم ، غزلی ناب ندارم

از کوچه‌ ی یادآوری‌ ات شب بگذشتم
بی روشنی چشم تو مهتاب ندارم

با یاد تو پنهان بنشینم به کناری
من چشم خیالت شده ‌ام خواب ندارم

 

حالم از حال خود و حالت دنیا سیر است
بی تو این خانه برایم قفسی دلگیر است

چشم در راه و صدای نفسم مانده به آه
در خطوطی به هم آمیخته از تقدیر است

رفتنت تلخ‌ترین حال من از این غزل است
بیت بیت غزلم مانده‌ی یک تصویر است

کاش بودی و به چشمان خودت می‌دیدی
که چگونه نفسم در نفست زنجیر است

تارهای نفسم را به لبت می‌بافم
تا تو بازآیی و این خوبترین تعبیر است

#اشرف _پاپری

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


ajax-loader